دیدن یک آشنا توی جایی که همه غریبه ان احساس عجیبی به آدم میده
غریبه ایی که در بین خیل عظیمی از غریبه ها، آشنا محسوب میشه
امروز دکتر لطفی را دیدم، در دانشگاه صنعتی دلفت
و حس بودن در ایران، مشهد، دانشگاه فردوسی، در من زنده شد
دنیا خیلی کوچکتر از آن است که گمان میکنیم....
اینجا اروپاست
روزانه افرادی درب خانه ها را میزنند برای ...
برای تبلیغ دین های مختلف...
گاهی بودایی می آید، گاهی یهودی و گاه مسیحی ...
و اینها را در کشوری میبینم که معروف است به اینکه غالب ساکنانش هیچ دینی ندارند
پ. ن: امروز آقای هلندی الاصلی با لباسی شبیه این عکس و با کتابی که دینش را معرفی میکرد زنگ خانه را زد، موهایش را تراشیده بود و فقط ذره ایی در فرق سرش نگه داشته بود و با کش بسته بود ، از پیشانی تا روی بینی اش را نیز با چیزی شبیه گِل و با انگشت کشیده بود
یه غذای خوشمزه ی هندی
مقداری لوبیا سبز رو توی آب میپزیم و آبش رو خالی میکنیم
مقداری هم لوبیا قرمز میپزیم
توی تابه پیاز و سیر و یکی دوتا گوجه و هرچیزی که دم دستتون میاد (من کدو رو نگینی خورد کردم با یه دونه سیب زمینی کوچیک ریختم) میریزین، میتونن ذرت و قارچ و از اینجور چیزها هم اگه دوست داشتید اضافه کنید
بعد یه قاشق آرد برنج بهش اضافه کنید تا بهم بچسبن و خوشمزه تر بشن
این غذا یه غذای هندی هست پس اصلش اینه که تند باشه
بنابراین کمی زنجبیل، فلفل قرمز و سیاه، نمک و زردچوبه، ادویه کاری و پودرسیر حتی و رب بهش اضافه میکنید بعلاوه ی لوبیا ها
بح بح
بسی خوشمزه است
نوش جان :)
#نکته_های_خانه_داری